دیجیتالی شدن زندگی برای خودش داستانی است. هم پیامد های خوب دارد و هم پیامد های بد. درین میان هم اتفاق های جالبی می افتد. تا جایی که خودمان هم می خندیم. اما حقیقت چیزی دیگریست. اگربا یک نگاه دیگر  به قضیه نگاه کنیم، خواهیم دید که چقدر به تکنولوژی وابسته شده ایم. در این اینجا می خواهم چند تا از این اتفاق را با هم مرور کنیم:

1. سندروم Ctrl + Z

آدم هایی که ازنرم افزار های کامپیوتری ( مخصوصا برنامه های گرافیکی) استفاده زیادی می کنند، مجبور می شوند که از کلید های میانبر استفاده کنند تا سرعت کارشان بالاتر برود. یکی از این کلید های معروف Ctrl + Z است؛ که برای Undo کردن مورد استفاده قرار می گیرد. آن قدر استفاده از این ترکیب کلید زیاد است که بعد از مدتی ملکه ذهن می شود و دیگر به صورت خودکار و بی آنکه خودمان زیاد متوجه باشیم برای بازگرداندن عملیات از آن استفاده می کنیم. خب، این خوب است. ولی مشکل از جایی شروع می شود که کم کم توی زندگی روزمره هم آدم به فکر استفاده از Ctrl + Z می افتد!  درست خواندید، زندگی روزمره. این موضوع یکی از شایع ترین سندروم ها بین کاربران کامپیوتر است.

بگذارید با مثالی ساده این قضیه را روشن تر کنم. می روید داخل آشپزخانه و دنبال یک خوردنی یا نوشیدنی می گردید. هر چی می گردید چیزی به درد بخور پیدا نمی کنید. همین قضیه ذهن شما را درگیر می کند. ناگهان چشمتان به قهوه جوش می افتد. یک لیوان بر می دارید و شروع می کنید به پر کردن لیوان. اما لیوان از دستتان لیز می خورد و می شکند. درست در همان لحظه است که ناخودآگاه به ذهنتان می رسد که Ctrl + Z را فشار دهید تا همه چیز Undo شود ! جالب است ، نه ؟! به خودتان می آیید که این جا دیگر محیط کامپیوتر نیست که بخواهید Undo کنید. از آن طرف مدام یک نفر داد می زند چی بود ؟ چی شد ؟ …  از این طرف از فکری که به ذهنتان رسیده بود خندتان گرفته است. فقط امیدوارم که وقتی خانوادتان شما را در حال خندیدن می بینند به عقلتان شک نکند !

قضیه به همین جا ختم نمی شود. در برخی موارد که این سندروم در افراد حادتر است، علاوه بر اینکه استفاده Ctrl+z به ذهنشان خطور می کند، دستشان هم برای فشردن این دو دکمه حرکت می کند!


 

2 . سندروم قیلــــــتـرینــگ

آن قدر توی اینترنت به صفحات قیلــــتر شده برخورد کردیم که برای همه مان عادی شده است. حتی اگر صفحه ای قیلـــتر نبود شک می کنیم که چرا قیلـــتر نشده است. حالا این یک طرف قضیه. سندروم قیلـــــترینــگ  طرف دیگری است که توی زندگی معمولی دچار آن می شویم. وقتی که به یک راه بسته بر بخوریم. مثال عینی آن: ساعت 1 نصف شب است. به خیابان می روید تا برای کودک خردسالتان پستونک بخرید. به نزدیکترین داروخانه که می روید و می بیند که بسته است. به طور ناخودآگاه این به ذهنتان می رسد : اه‏ه‏ه‏ه‏ه این هم که قیلــــتــر است !

یا به همراه خانومتان در ماشین نشسته اید و می خواهید به خانه یکی از اقوام بروید. همیشه از یک مسیر می رفتید. این بار هم همین کار را می کنید.. ناگهان به یک کوچه می رسد که به تازگی تابلو ورود ممنوع برای آن نصب شده است؛ باز هم توی دلتان ناسزا می دهید و می گویید که این جا هم قیـلــــتـر شده .


3. سندروم استفاده از IM

این یکی خیلی میان ما عصر ارتباطی ها شایع است از بس از پیغام رسان ها (IM) مخصوصا Google Talk استفاده می کنیم. حتی برای کارها خیلی کوچیک. باورتان نمی شود ؟! خب، این یک مورد:

ظهر می شود. می خواهیم برویم برای ناهار. معمولا هم با عده ای خاص می رویم برای ناهار. gTalk را باز می کنم، یه پیغام به آقای نفاش می زنم و می گم: آقا بابک، الان بریم ناهار؟ این در حالیست که فاصله من تا ایشون حتی 3 متر هم نیست!! ولی با IM می پرسم.

این یک مورد بود، حالا بقیه موارد را خودتان حدس بزنید.


4.؟

هر چی فکر کردم که اسمش را چی بگذارم چیزی به ذهنم نرسید. البته این یک تجربه شخصیست . شاید هم بعدا این هم تبدیل به یک سندروم رایج شود!

یک روز نه گوشی و نه ساعت مچی ام را برده بودم. توی کارگاه کامیپوتر دانشگاه هم مشغول انجام پروژه ام بودم. ناگهان احساس کردم که کلاسم داره دیر میشه. یادم افتاد که نه گوشی همراهم هست نه ساعت که بخوام ببینم ساعت چند است. ساعت ویندوز هم که عقب بود. ساعت و تاریخ 4،5 سال پیش را نشان می داد. کاری که به ذهنم رسید و انجام دادم این بود که فایرفاکس را باز کنم، برم توی گوگل و این متن را تایپ کنم:

Current  time in Iran

اولین نتیجه پیدا شده راباز کردم و زمان درست را دیدم ! ولی نکته ای جالب دیگری هم وجود داشت. کارگاه پر از دانشجو بود. من حتی حاضر نشدم که ساعت را از بقل دستی ام بپرسم ! حالا دلیل اینکه گفتم ممکن است در آینده این هم یک سندروم بشود را فهمیدید؟!!


5. سندروم چت

این مورد هم خیلی شایع است. احتمال خیلی زیاد هم اسم دقیقی دارد ولی من تا حالا نشنیده ام. به هر حال، اتفاقی که در این مورد می افتد جالب است.:

پای کامیپوتر نشسته اید و حوصلتان سر می رود. به خودتان می گویید به اینترنت وصل شوید ، یک چرخی بزنید و یک چتی بکنید. همین کار را هم می کنید. وارد یک چت روم می شوید. چشمتان به یک آی دی می خورد که اسم دختر دارد. بلافاصله یک PM بهش می دهید. او هم جواب می دهد. هر دو شروع می کنید که سر صحبت را باز کنید. چند دقیقه بعد بهش می گویید که اگه بهتون وب  (Webcam)  یا وویس (Voice) بدهد، شما هم در عوض یک کارت شارژ به او می دهید ( این موضوع از وقتی که سیم کارت های اعتباری وارد بازار شده اند، خیلی در چت روم ها شایع شده است). اول قبول نمی کند. ولی در نهایت راضی می شود که وویس بدهد و شما هم شارژ دو تومانی به او بدهید. واقعا یک دختر بود. با هم چند دقیقه گپ می زنید، در نهایت قرار بعدی  را می گذارید و خداحافظی می کنید.

فردا صبح یکی از دوستانتان که 2 ماه بود ندیده بودید را در پارک می بینید. می روید  روی یک نیمکت می نشینید و از اتفاق ها این مدت که برایتان اتفاق افتاده صحبت می کنید. از همان 3 هفته پیش تا الان . حرف های زیادی می زنید و جمله آخری که شما می گویید، مهمترین آن بود:

” همین الان آن شارژ دو تومانی که دیشب بهت دادم رو پس بده ! ”

این هم نوعی سندروم است که افراد با آی دی های دختر وارد چت روم ها می شوند و دست به کار هایی می زنند.

شاید برخی ازاین اتفاق ها  برایتان افتاده باشد. خنده دار هستند ولی با نگاهی دقیق به عمق فاجعه پی می برید.


نویسنده : مهرداد خدامی